|
تقدیم به خاله فرشیده عزیزم این فرشته مهربون :
زخمي تر از هميشه
خاله فرشیده مهربون خیلی برام عزیزی . بهترین ها رو برات آرزو دارم و امیدوارم هر جا هستی سلامت و شاد و خوشبخت باشی.
سوختم و آب شدم به پات
امروز و فردا نداره خوشت مياد ببيني ، نه ؟ كشتن تماشا نداره قهر مي كني ، ناز مي كني ناز مي كشم ، آشتي كني قصه كه نيس ، حقيقته دروغ و دعوا نداره ضرب المثل دروغ مي گه نه ... دل به دل را نداره عاشق و طردش مي كنن تو هيچ دلي جا نداره دوره زمونه دوره ي حرفاي عاشقانه نيست صحبت پول و شهرته ، صحبتي از ترانه نيست يه روز منو خواسته بودي ، يه روز خيلي خوب دور امروز چه راحت نمي خواي ، من بد شدم بهانه نيست ضرب المثل دروغ مي گه نه ... دل به دل را نداره عاشق و طردش مي كنن تو هيچ دلي جا نداره اگه بفهمن عاشقي ، همه بهت بد مي كنن نسبت ديوونه مي دن دست تو رو رد مي كنن اگه بخواي بجنگي با دستاي شوم سرنوشت با هر چي آدمك دارن ، راه تو رو سد مي كنن ضرب المثل دروغ مي گه نه ... دل به دل را نداره عاشق و طردش مي كنن تو هيچ دلي جا نداره بفهمه عاشقش شدي هي با تو بازي مي كنه ديوونه ، آزار اونم با تو رو راضي مي كنه ؟ رفتي كجا در مي زني ،اون خود يه رات نمي ده غريبه جاي اون باشه مهمون نوازي مي كنه ضرب المثل دروغ مي گه نه ... دل به دل را نداره عاشق و طردش مي كنن تو هيچ دلي جا نداره كافيه چيزي بدونه ، كار تو ديگه مردنه ديگه وظيفت اسمشو ، با صدتا جون آوردنه يه بازي يك طرفس ، كه آخرش مشخصه هميشه بازنده تويي ، سهم اونم كه بردنه ضرب المثل دروغ مي گه نه ... دل به دل را نداره عاشق و طردش مي كنن تو هيچ دلي جا نداره اگه بگي دوسش داري ، اون تو رو يادش نمي ياد فرقي نداره كه چه قدر چه كم بدونه ، چه زياد بايد هنرپيشه باشي تا نقشو خوب بازي كني يعني كه وانمود كني يه جور ازش بدت بياد ضرب المثل دروغ مي گه نه ... دل به دل را نداره عاشق و طردش مي كنن تو هيچ دلي جا نداره عاشق ديگه تو عصر ما هيچ جايي حرمت نداره انگار كسي نمره ي خوب واسه شجاعت نداره شايد يه جوري شده كه هيچ آدمي تو عصر ما براي انتخاب شدن ، اصلا لياقت نداره ضرب المثل دروغ مي گه نه ... دل به دل را نداره عاشق و طردش مي كنن تو هيچ دلي جا نداره رنگ گل دسته گلا ، فقط رز زرده همين عاشق هر كس كه بشي عاقبتش درده همين هر كي يه گمشده داره ، تمام دلخوشيش اينه اگر يه روز معجزه شه ، اگر كه برگرده همين ضرب المثل دروغ مي گه نه ... دل به دل را نداره عاشق و طردش مي كنن تو هيچ دلي جا نداره زمونمون عوض شده ، دوره نفرينه و جنگ زياد شديم ، زياد شده آدم بدرنگ و دو رنگ قلب كوچيك عاشقو با يه اشاره مي شكنه اون كسي كه دوسش داره ، با تير كمون با چوب و سنگ ضرب المثل دروغ مي گه نه ... دل به دل را نداره عاشق و طردش مي كنن تو هيچ دلي جا نداره تا بدونه عاشقشي مي ره و پيدا نمي شه مي گي مي خوام ببينمت مي گه نه حالا نمي شه با هديه ي تولدش مي خواي يه جوري ببينيش مي خواي يه جوري بفرست ببخشيد اما نمي شه ضرب المثل دروغ مي گه نه ... دل به دل را نداره عاشق و طردش مي كنن تو هيچ دلي جا نداره اگر كه حدسم بزنه نمي دوني چيكار كني عاشقي خب ، مگه مي شه از عاشقي فرار كني ؟ فكر مي كني اون بدونه خيلي كارت راحت تره حتي تو روياهات مي خواي كه اونو بي قرار كني ضرب المثل دروغ مي گه نه ... دل به دل را نداره عاشق و طردش مي كنن تو هيچ دلي جا نداره هر جوري كه بود چه خوب چه بد ، آروم شدي يه كم گذشت و ديدي كه مردي ديگه ، حروم شدي يه روزي چش وا مي كني كه خودتم نمي شناسي فقط تو آينه مي بيني آخرشه ، تموم شدي ضرب المثل دروغ مي گه نه ... دل به دل را نداره عاشق و طردش مي كنن تو هيچ دلي جا نداره تو عاشق كسي مي شي كه عاشق غريبه هاس گريه و زاري مي كني مي گي اميدت به خداس درسته اما اون كه تو شبا براش زار مي زني راهش و كارش و دلش ، حسابي از شما جداس ضرب المثل دروغ مي گه نه ... دل به دل را نداره عاشق و طردش مي كنن تو هيچ دلي جا نداره خوش به حال معشوقايي كه بويي از قديم دارن تو اعتقادشون شگون ، براي يا كريم دارن معشوقاي زمون ما چون عاشقو بسوزونن واسه دل اون طفلكي يه عالمه گريم دارن ضرب المثل دروغ مي گه نه ... دل به دل را نداره عاشق و طردش مي كنن تو هيچ دلي جا نداره ضرب المثل كاش راس بود و دلا به هم يه راهي داشت اون كه واسه تو ماه شده ، اي كاش كه روي ماهي داشت كاش عاشق بيچاره اي كه بي دليل اسير مي شه يه روز يه كاري كرده بود ، يه جرمي يه گناهي داشت ضرب المثل دروغ مي گه نه ... دل به دل را نداره عاشق و طردش مي كنن تو هيچ دلي جا نداره كاش واسه بيراهه ي دل ، يه جا يه راه چاره بود كاش كه علاجش عين قبل ، دعا و استخاره بود كاش واسه هر عاشقي كه شبا پي ستارشه تو دنيا محض دلخوشي ، يك شب پر ستاره بود ضرب المثل دروغ مي گه نه ... دل به دل را نداره عاشق و طردش مي كنن تو هيچ دلي جا نداره آي عاشقاي بي گناه ، ما همه زرد و بي كسيم تنهاييم عين آسمون ، آواره ايم عين نسيم همه بايد ياد بگيريم كه مثل مجنون بزرگ عاشق هر كسي بشيم ، آخر بهش نمي رسيم ضرب المثل دروغ مي گه نه ... دل به دل را نداره عاشق و طردش مي كنن تو هيچ دلي جا نداره ( مريم حيدرزاده )
آسمان همچو صفحه دل من
روشن از جلوه هاي مهتابست امشب از خواب خوش گريزانم كه خيال تو خوشتر از خوابست خيره بر سايه هاي وحشي بيد مي خزم در سكوت بستر خويش باز دنبال نغمه اي دلخواه مي نهم سر بروي دفتر خويش تن صدها ترانه ميرقصد در بلور ظريف آوايم لذتي ناشناس و رويا رنگ مي دود همچو خون به رگهايم آه ... گويي ز دخمه دل من روح شبگرد مه گذر كرده يا نسيمي در اين ره متروك دامن از عطر ياس تر كرده بر لبم شعله هاي بوسه تو ميشكوفد چو لاله گرم نياز در خيالم ستاره اي پر نور مي درخشد ميان هاله راز ناشناسي درون سينه من پنجه بر چنگ و رود مي سايد همره نغمه هاي موزونش گوييا بوي عود مي آيد آه... باور نميكنم كه مرا با تو پيوستني چنين باشد نگه آن دو چشم شور افكن سوي من گرم و دلنشين باشد بيگمان زان جهان رويايي زهره بر من فكنده ديده عشق مي نويسم بر وي دفتر خويش جاودان باشي اي سپيده عشق ( فروغ فرخزاد )
روي عكسا گرد و خاكه
بيشتر دلا هلاكه قحطي گلاي پونه ست تقديرا دست زمونه ست عهد و پيمونا شكسته رشته ي دلا گسسته تقويما رو ماه تيره زندونا پر اسيره آدما يا همه مردن يا كه مات و دل سپردن عصر ما عصر فريبه عصر اسماي غريبه عصر پژمردن گلدون چتراي سياه تو بارون مرگ آواز قناري مرگ عكس يادگاري تا دلت بخواد شكايت غصه ها تا بينهايت دلاي آدما تنگه غصه هم گاهي قشنگه چشما خونه ي سواله مهربون شدن محاله حك شده رو هر ديواري كه چرا دوسم نداري ( مریم حیدرزاده )
در گشودند به باغ گل سرخ ( هوشنگ ابتهاج )
کسی که بهشت را بر زمین نیافته است آن را در آسما ن نیز نخواهد یافت خانه خدا نزدیک ماست و تنها اثاث آن عشق است . ( امیلی دیکنسون )
تقدیم به بهترینم :
اگه يه نامه باشم ( اردلان سر افراز )
چگونه دوستت دارم ؟ بگذار بشمرم تو را به عمق و عرض و طول دوست دارم با احساسات نامرئی به اندازه پایان هستی من تو را مثل هر روز دوست دارم مثل نیاز انسان به آفتاب و شمع تو را آزادانه دوست دارم مثل تلاش انسان برای رسیدن به حق تو را خالصانه دوست دارم مثل احساس بعد از دعا تو را با اندوه قدیمی و ایمان کودکی ام دوست دارم با عشقی که سال ها گم کرده ام با نفسم و با معصومیت از دست رفته ام با اشک ها لبخند ها و تمام هستی ام و اگر خدا بخواهد بعد از مرگم تو را بیش از این ها دوست خواهم داشت . ( الیزابت بارت برانینگ )
وقتی که گل در نمی یاد سواری این ور نمی یاد کوه و بیابون چی چیه ؟ وقتی که بارون نمی یاد ابر زمستون نمی یاد این همه ناودون چی چیه ؟ حالا تو دست بی صدا دشنه ی ما شعر و غزل قصه ی مرگ عاطفه خواب های خوب بغل بغل انگار با هم غریبه ایم خوبیه ما دشمنیه کاش من و تو می فهمیدیم اومدنی رفتنیه تقصیر این قصه ها بود تقصیر این دشمن ها بود اونا اگه شب نبودن سپیده امروز با ما بود سقوط من در خودمه سقوط ما مثل منه مرگ روزهای بچگی از روز به شب رسیدنه دشمنی ها مصیبته سقوط ما مصیبته تقصیر این قصه ها بود تقصیر این دشمن ها بود اونا اگه شب نبودن سپیده امروز با ما بود کسی حرف منو انگار نمی فهمه مرده زنده ، خواب و بیدار نمی فهمه کسی تنهایی مو از من نمی دزده درد مارو در و دیوار نمی فهمه برای تنهایی خودم دلم می سوزه قلب امروزی من خالی تر از دیروزه ( شهیار قنبری )
در بهار سبز عاشق شدم تا برگ ریز پاییز ولی اکنون که برگ ها می پژمرند چگونه می توان هنوز عاشق ماند ؟ قلب آدمی کوچک است کوچکتر از آن که عشق و سرما و گرسنگی با هم در آن جای بگیرد. در روزهای آفتابی عاشق شدم تا آخرین روزهای تابستان ولی اکنون که برفک ها می درخشند چگونه می توان هنوز عاشق بود؟ نه ، راه عشق و رنج از هم جداست . افسوس دوستش داشتم و هرگز باورم نمی شد که این نیز ، مثل هر چیز دیگر خواهد گذشت . و از شیرینی عشق تنها رایحه ای تلخ در جان من باقی خواهد ماند . ( کریستینا روزتی )
بیا در برف سپید قدم بزنیم در مکانی ساکت و آرام با قدم های آهسته در زیر چادری از تور سفید من کفشی از ابریشم به پا خواهم کرد و تو کفشی از پشم سپید سپید مثل شیر یا مثل سینه ی مرغان از شهر می گذریم در سکوتی به دور از نسیم از سپیدی ها از خواب نقره و نرم ترین جاده ها با کفش های مخمل هر کجا می رویم سکوت مثل شبنم فرو می چکد قطره قطره بر برف سپید زیر پای ما سکوت و دیگر هیچ بیا در برف قدم بزنیم ( الینور وایلی )
بيابان را، سراسر، مه فرا گرفته است
چراغ قريه پنهان است موجي گرم در خون بيابان است بيابان، خسته لب بسته نفس بشكسته در هذيان گرم عرق مي ريزدش آهسته از هر بند بيابان را سراسر مه گرفته است مي گويد به خود عابر سگان قريه خاموشند در شولاي مه پنهان، به خانه مي رسم گل كو نمي داند مرا ناگاه در درگاه مي بيند به چشمش قطره اشكي بر لبش لبخند، خواهد گفت: بيابان را سراسر مه گرفته است... با خود فكر مي كردم كه مه، گر همچنان تا صبح مي پائيد مردان جسور از خفيه گاه خود به ديدار عزيزان باز مي گشتند بيابان را سراسر مه گرفته است چراغ قريه پنهانست، موجي گرم در خون بيابان است بيابان، خسته لب بسته نفس بشكسته در هذيان گرم مه عرق مي ريزدش آهسته از هر بند... ( احمد شاملو )
![]() نترس از این که عاشق شوی با دل و جان عشق خشنود کننده ترین و زیباترین احساس دنیاست نترس از دل آزرده شدن یا این که طرف مقابل به تو عشق نورزد در هر کاری خطری هست و هیچ کاری پاداشی همچون پاداش عشق در بر نخواهد داشت پس خود را به عشق بسپار صادقانه و با تمام وجود وشاد باش که آنچه پیش می آید شاید تنها سر چشمه ی حقیقی شادی باشد ( سوزان پولیس شوتز )
|











